تبلیغات
Learn EveryThing - مطالب سخن بزرگان و جمله های زیبا
 
درباره وبلاگ


بهترین ها در وبلاگ ما


مدیر وبلاگ : Ali Noori
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Learn EveryThing
قدرتمندترین وبلاگ آموزشی و دانلود نرم افزار ایرانیان
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 12 تیر 1391 :: نویسنده : Ali Noori

در شهر ناصریه، که پرشده بود از مردمانی یهود و ثروتمند، حضرت مسیح(ع) وظیفه تبلیغ مردم را به عهده داشت آن هم به دینی جدید. در این شهر حضرت مسیح(ع) که جوانی زیبارو و خوش اندام بود، زن نداشت حتی خانه هم نداشت و همانطور که در کلام نورانی حضرت امیر(ع) جاری است غذایش الف سبز دشت ها و چراغش نور ماه و گرمایش، گرمای خورشید و کفشش پوست پاهایش بوده است.همچنین شخصی؛ در حالی که از خانه یک فاحشه بیرون می آمد توسط یک شخص رؤیت شد، حالا هم ما می دانیم هم مسیح(ع) قصه ی ما که اولین چیزی که در ذهن آن مرد شکل می گیرد، این است که شخصی که دعوی نبوت می کند و روح خداست و به مردم می گوید گناه نکنید، خود گناهکار است و به قول عامه “واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند؛ چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند” شاید خیلی از ما نیز آن جا بودیم این حرف را می زدیم،هم جوان است و هم زن ندارد! حالا مرد مسرور از کشف ماجرا و دلخوش از ابلاغ این خبر به مردم و عیسی(ع) واقف بر آنچه در سینه مرد است!
مسیح(ع) جلو آمد و گفت:بگذار اولین شخصی که می خواهی با او به گفت و گو بپردازی من باشم.
-بفرمایید.
-دو نوع مریض داریم یکی می فهمد مریض است و قدرت بر رفتن نزد طبیب را هم دارا است یکی می فهمد نقصی دارد ولی قدرت بر رفتن نزد طبیب را ندارد و طبیب را بالای سر او می آورند، این زن هم از قسم دوم است که آنقدر با گناه خو گرفته که دیگر قدرتی برای بازگشت ندارد و من سراغ او رفتم. و تازه او راه هم ندیدم و از پشت دیوار با او سخن گفتم و او هم فهمید، او هم درمان شد، او هم توبه کرد، حالا برو بگو منم مشتری اگر تحویلت گرفت!

پ.ن:هم می بُریم هم می دوزیم در کمترین زمان ممکن، کار هم نداریم آبروی شخص است که بریده می شود یا وصله های خانمان سوز است که دارد دوخته می شود فقط بوق کرنا نباید خالی بماند از حرف هایمان.خوب گاهی اصلا حرف زده نشود خیلی خوب است، آسمان که به زمین…
۲-کسی نیست به این شاعر بگوید تو که می گویی “چون به خلوت می روند” خوب خلوت جایی است که هیچ کس نیست حتی تو هم نیستی پس چطور “آن کار دیگر” را فهمیدی؟    

           منبع: +





نوع مطلب : عمومی، سخن بزرگان و جمله های زیبا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 شهریور 1388 :: نویسنده : Ali Noori
روزی که به دنیا آمدم گریستم و هر روز به من ثابت میشود که چرا آن کار را کردم.

هر کسی می تواند به رویا پناه ببرد. همه ما، چه قصاب، چه شاعر، در آنجا یکسان هستیم.

خداوند بخشایندگی خود را اندازه گیری نمیکند... ولی آه! ما چگونه اینکار را میکنیم؟

رویاهایت را باور کن تا شاید به حقیقت بپیوندند. خودت را باور کن تا حتما به حقیقت بپیوندند.

گر بار اول در کاری موفق نشدید ، تازه میشوید مثل مردم عادی.

شادی ، سفر است نه مقصد.

تو فقط یکبار زندگی خواهی کرد ولی اگر بدرستی عمل کنی، همین یکبار کافیست.

دلواپسی می تواند تمام شب ما را بیدار نگه دارد، ولی ایمان، متکای خوبیست.

چون عقل كامل گردد ، سخن اندك شود .

دنیاى حرام چون مار سمى است ، پوست آن نرم ولى سم كشنده در درون دارد ، نادان فریب خورده به آن مى گراید ، و هوشمند عاقل از آن دورى گزیند.




نوع مطلب : سخن بزرگان و جمله های زیبا، 
برچسب ها : سخن، بزرگان، جمله زیبا، دوست، دوستی، كلمات زیبا، جملات زیبا، حدیث، احادیث، معتبر، منبع، بهترین، زیباترین،
لینک های مرتبط :




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب